موضوعش گفته نمیشه ولی غمگینه
وب تعطیله
دوستتون دارمممممممممممممممممممممممممممممم
ادامه مطلب
عشق اول...... عشق اخر
موضوعش گفته نمیشه ولی غمگینه
وب تعطیله
دوستتون دارمممممممممممممممممممممممممممممم
بگم از مردم ازاریمون؟
میگم و متاسفانه این اخریشه
های این هفته است و شامل ۱ تا داستانه .به همه هم
رمز تعلق میگیره
بدو بپر ادامه مطلب
در ضمن اپه بعدیم غمگینه
بدو بیا بخون که از دس میره اپه بعدی هم درباره ی یکی از شیطون بازی های پارساله
واسه خوندن بپر برو ادامه مطلب که مثله همیشه دارای رمز .
درخواست شود داده شود
شاعرم شدم بیا اینقدر وقتو تلف نکن
در ضمن رمزه این به همه داده نمیشه
این یه زندگینامه خلاصه از خودم امیدوارم خوشتون بیاد
برای خوندن برین ادامه مطلب که رمز داره درخواست
کنید بدم
به خاطر شروع امتحاناتم دیر به دیر میام
دوکسای گلم خوبین؟
ببخشید فک میکردم یه هفته ای طول میکشه عذر میخوام به خدا واسه خود شیرینی و جلب توجه این کارو نکردم من از این کارا بلد نیستم .نمیدونم درباره چی اپ بذارم اگه میشه نظر بدین چی بذارم؟امروز میخوام خاطره ی کوتاهی از دوران تحصیلی امسالم بذارم .برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید.متاسفانه ادامه مطلب رمز میخواد رمز واسه این گذاشتم که هر کسی نخونه هر کی رمز خواست درخواست کنه بهش بدم در ضمن نصیحتو این چیزا ممنوع.mht!http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/meshki%28bozorg%29/black_heart.png)
مغزم از وسوسه های شیطانی شده بود ویرون
می گفتم تا به یه نتیجه درست نرسم بر نمی گردم
اگه نتونم از پس این زندگی بر بیام نامردم
خیابونای خلوت خالی از جمعیت
خودم بودم فقط
بی پول ، ذهنم مشغول ، قسطای چند میلیونی دوروبرم وسوسه کردن عین غول
ولی حرفای شیطون دلمو قلقلک داد
می گفت : این همه کار پسر تا کی می خوای بشینی تو در به در
دزدی و قاچاق کن هر چی دلت می خواد بخر
یه چیزی توجهمو به خودش جلب کرد
یه نور قرمزو آبی توی چشام سو سو می زد
جمعیت زیادی رو دیدم
رفتم ، به جمعیت رسیدم
دیدم ، کسی روی زمین افتاده بود
که روی اون یه پارچه سفید کشیدن
از چند نفر پرسیدم ، کنجکاو شده بودم
می گفتن هنگام سرقت از بانک بهش شلیک شده
نقاب رو از صورتش در آوردم
یاس
ترس و وحشت از گذر ایام // مغزم درگیر به فکر فردا
خاطراتم شد خوره روحم // دنیا بازم خودشو رو کرد
قفلی زدم روی دود دور چراغ // خط صاف جای دو تا چشام
انگار سالهاست این اتاق خالی و راکته // هیچ صدایی نمیاد و کاملا ساکته
یه چیزی بم میگه پسر واقع بین باش // خودتی و خدات پس واقعی باش
تو نداری چیزی که بخوای از دست بدی // پشت کردی به زندگیت از خستگی
آره بازنده منم که همه چیشو داده // یه بی جنم که همه چی از سرش زیاده
مگه حق نشستی پس بزار بیام پیشت // مشتی پـَ جواب به بندت چی میشه؟
من یه چهرم حاجی با صد تا نقاب // تو نمیتونی ببینیش حتی به خواب
شبا فکرمو جوییدم و با قصه هام خوابیدم // اعترافـــ زندگی زیرت زاییدم
صادق

وقتی شروع شد که خواستم یه نامه رو بنویسم
وقتی دست و پاهام بهم میگفتن مال تو نیستن
نمیدونستم عقده رو چه جوری بکنم بیان
روح مرده میگفت : بازنده میشه بچه ی طلاق
طمع تلخ خاطرات ، رویای پر از عذاب
چیزایی که واسه داشتنشون گذاشتم نقاب
تو آسمون من هنوزم یه ستاره روشنه
بهم میگه برو جلو وایستادم بالا سرت
مردم ما بزار هر چی دوست دارن پشت سرم بگن
روزی میشه واسه دیدنم عمری منتظر بشن
چه شبهایی بیداری واسه آزادی رپ
اما بی توجهی که تو سر قافیه زد
حتی یک نفرم نشده پشتوانه من
همیشه فکر می کردم میخورم به مانع کم
همه ی ما مسیرمون ، سخت ادامه میدادیم
اونقدر گرم کاریم که حتی بی اراده می خوابیم